• امروز : دوشنبه, ۱۶ شهریور , ۱۴۰۵
  • برابر با : Monday - 7 September - 2026

آخرین اخبار

جاده مسجدسلیمان ـ اهواز؛ مطالبه‌ای که دیگر نباید پشت وعده‌ها بماند کلگه زرین؛ میراثی ملی که نیازمند شفافیت، نظارت مستمر و صیانت همگانی است فریدون رفیعی منجزی از ریاست جبهه اصلاحات کناره‌گیری کرد وقتی سیاست تعامل با رسانه در خوزستان به شکایت از خبرنگار می‌رسد موفقیت تفاهم مشروط به اجماع ملی همه نخبگان و اجزای مختلف ساختار سیاسی حاکمیت است، نه فقط یک جریان از «امید به تغییر» تا «فاصله از حامیان دولت»؛ استانداری موالی‌زاده به کجا می‌رود؟ افتتاح پارک بانوان؛ بدون حضور حتی یک بانو! استاندار خوزستان به‌جای اتکا به نیروهای دولت، زیر فشار نمایندگان تصمیم می‌گیرد / هفته دولت را باید به مجمع نمایندگان تبریک گفت ضرورت رسیدگی فوری به وضعیت پارک هشت‌بنگله شهرک سیمرغ؛ از خطر آتش‌سوزی تا لزوم حضور نگهبان رسانه فعال کیست؟ معمایی که متولیان فرهنگ و ارشاد مسجدسلیمان باید پاسخ دهند برگزاری نشست دفاع شخصی کلانشهر اهواز با حضور جمعی از چهره‌های ورزشی، اجتماعی و مسئولان استان خوزستان دوازدهمین دوره مسابقات شطرنج سریع ریتد شهرستان مسجدسلیمان برگزار شد تجلیل از مقام شهدای رسانه در مسجدسلیمان زنگ خطر در کلگه به صدا درآمد؛ جاده نشست، فاضلاب فوران کرد، مسئولان کجای ماجرا هستند؟ سرمربی نفت مسجدسلیمان: در جلسه هفته آینده درباره ادامه همکاری تصمیم می‌گیریم بازتاب جهانی پیشرفت مذاکرات ایران و عمان درباره امنیت تنگه هرمز خبرنگاری؛ تلاقی رسالت انسانی و نیازهای یک شغل واقعی رییس شورای شهرستان مسجدسلیمان: از میدان مقاومت تا نمره یک، ویترین شهر است و نیاز به رسیدگی ویژه دارد استخدام نیروهای غیر رسمی ادعای نیویورک‌پست: حمله ایران در اردن «ابر قارچی» ایجاد کرد توزیع کیسه‌های پارچه‌ای نان و کیسه زباله خودرو همزمان با روز جهانی «نه به پلاستیک»

11
به قلم شیروان نصراله پور

پرچم

  • کد خبر : 6984
  • ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۹:۱۳
پرچم

دیدبان مسجدسلیمان : من سرم را پایین نگه داشته بودم . پشت خاکریزی به اندازه ی درازکش شدن .  رگبار تیر درست از بالای سرمان رد می شد . مراد نیم خیز شده بود ، تا به سمت مسعود برود . همین چند ساعت پیش دو برادر کنار هم قهقه می زدند و می‌خندیدند. نفس […]

دیدبان مسجدسلیمان : من سرم را پایین نگه داشته بودم . پشت خاکریزی به اندازه ی درازکش شدن . 

رگبار تیر درست از بالای سرمان رد می شد .
مراد نیم خیز شده بود ، تا به سمت مسعود برود . همین چند ساعت پیش دو برادر کنار هم قهقه می زدند و می‌خندیدند.
نفس در سینه ها حبس بود .
مراد گروه را رهبری میکرد . ما خط شکن بودیم . پرچم را مسعود با اصرار از برادرش گرفته بود .
هم او بود که باید می‌دوید و در کمینی جلوتر ازما و در پیشانی دشمن پرچم را می کاشت .
مراد بلند شد .فریاد های من که حالا زود است بعد او را می آوریم ،در او بی اثر بود و گویی نمی شنید . پیشانیش چند خط گره خورده و روی زانو به حالت نیمه خیز خود، به خاک سرد چنگ می انداخت .
دشمن پیشانی مسعود را زده بود ، اما پرچم نیمه افراشته هنوز جان داشت .
مراد مثل تیری که از چله رها شود ، در میان تیرها به سمت برادرش دوید .‌
بارها و بارها این کار را کرده بود . بچه ها به شوخی به مراد می‌گفتند تیر بند دارد و تیر بر او اثر نمیکند . و جمله ی مراد این بود که تیر بند من مسعود است .
حالا مسعود افتاده رو به آسمان و پرچمی که نیمه ایستاده بالای سرش نوحه میخواند .
من از لابه لای خاکریزی که خاکش در چشمانم فرو می رفت مراد را می‌دیدم . به مسعود و پرچم رسیده بود .
شلیک منوّر زمین را روشن کرد و من دیدم که پرچم در دستان مراد به آسمان بلند شد . کاملا در تیر رس با پیشانی که دیگر گره ای در آن نبود . رو به من ، پشت به تیراندازهای دشمن .

برای پاسداران راستین وطن

نوشته ؛ شیروان نصراله پور
عضو انجمن نویسندگان مسجدسلیمان جان

لینک کوتاه : https://didbanpress.ir/?p=6984
  • نویسنده : شیروان نصراله پور
  • منبع : دیدبان مسجدسلیمان
  • بدون دیدگاه

نظر دهید:

قوانین ارسال نظرات
  • نظراتی که در آنها از الفاظ زشت و رکیک استفاده شده باشد تایید نخواهند شد.
  • نظراتی که به صورت اسپم و تکراری فرستاده شوند تایید نخواهند شد.
  • نظراتی که جنبه تبلیغاتی و معرفی محتوای شخصی باشند و یا ربطی به موضوع پست مربوطه نداشته باشند حذف خواهند شد.
  • برای انتقادات ، درخواست ها و پیشنهادات خود از طریق فرم تماس با ما که مستقیم با پست الکترونیک سایت در ارتباط هست اقدام کنید.
  • نظرات ممکن است بدون پاسخ تایید شوند که در اینصورت باید منتظر پاسخ از سوی دیگر کاربران باشید.
  • نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • جهت ارسال نظرات ، حتما آدرس ایمیل خود را به صورت صحیح و بدون www وارد کنید.