ساسان اشکش //۱۷ مردادماه، روز گرامیداشت خبرنگار، یادآور شهید محمود صارمی است؛ خبرنگاری که در سرزمینی غریب و بهدست طالبان جان باخت. اما غربتِ صارمی فقط یک واقعه تاریخی نیست؛ آینهای است از وضعیت امروز جامعه رسانهای ایران. خبرنگار ایرانی سالهاست در میان مردم شهر خود نیز غریب مانده؛ غریب از حمایت، غریب از امنیت شغلی، غریب از جایگاهی که باید داشته باشد.
در بسیاری از کشورهای جهان، رسانهها به عنوان رکن چهارم دموکراسی از نظر جایگاه صنفی همتراز پزشکان و مهندسان قرار میگیرند. این احترام اجتماعی نتیجه ساختارهای حرفهای، قوانین حمایتی و درک نقش رسانه در سلامت جامعه است. اما در ایران، این صنف بیش از آنکه «رکن» باشد، «بیپشتوانه» است؛ صنفی که با وجود نقش حیاتی در آگاهیبخشی و نظارت اجتماعی، از کمترین حمایت ساختاری برخوردار است.
بیتوجهی به مطالبات صنفی، نبود نظام مشخص برای تعریف استانداردهای حرفهای، فقدان امنیت شغلی، و نبود سازوکارهای حمایتی، همه دستبهدست هم دادهاند تا جامعه خبرنگاری هر روز ضعیف تر شود. نتیجه آن است که خبرنگاری که باید صدای جامعه باشد، خود در سکوت بیتوجهیها گرفتار میشود.
در این میان باید به نکتهای روشن توجه کرد: خبرنگاری علاوه بر اینکه یک رسالت است، یک شغل نیز هست؛ شغلی که مانند هر حرفهی تخصصی دیگر، نیازمند امنیت شغلی، حمایت صنفی، آموزش مستمر، بیمهی مناسب، دسترسی به منابع، حقوق منصفانه و مسیر مشخص ارتقای حرفهای است. رسالتمحوریِ خبرنگاری نباید باعث شود نیازهای کاملاً شغلی آن نادیده گرفته شود. همانگونه که پزشک بدون امکانات درمان نمیکند و مهندس بدون ابزار نمیسازد، خبرنگار نیز بدون پشتوانه نمیتواند حقیقت را روایت کند و نقش نظارتی خود را بهدرستی ایفا نماید.
اگر قرار است روز خبرنگار معنایی واقعی داشته باشد، باید این حرفه را همانقدر جدی گرفت که رسالتش جدی است؛ باید ساختارهایی ایجاد شود که خبرنگار بتواند با امنیت، احترام و امکانات کافی کار کند. آیندهای که در آن خبرنگار غریب نباشد، از همین نقطه آغاز میشود: از پذیرش اینکه خبرنگاری، هم رسالت است و هم شغل؛ و هر دو جنبه، نیازمند حمایت واقعیاند
