دیدبان پرس ـ ساسان اشکش//وقتی دکتر مسعود پزشکیان با رأی مردمی که بیش از هر چیز مطالبه تغییر داشتند بهعنوان رئیسجمهور منتخب برگزیده شد، در خوزستان نیز جریانهای سیاسی حامی دولت رایزنیهای خود را برای انتخاب استانداری آغاز کردند که از یک سو گرایش سیاسی نزدیکتری به دولت منتخب داشته باشد و از سوی دیگر بتواند صدای مطالبات تغییرخواهانه مردمی را که با رأی خود به پزشکیان وارد میدان شده بودند، نمایندگی و پیگیری کند.
در آن روزها نامهای مختلفی مطرح بود؛ از چهرههای باسابقهای همچون مقتدایی، حسینزاده و شریعتی گرفته تا نیروهای جوان و توانمندی مانند ارسلان شهنی و علی بویری و همچنین برخی نیروهای ستادی همچون ملکمحمدی.
شاید در آن مقطع کمتر کسی تصور میکرد که در نهایت، با فشار و لابی برخی چهرههای اصلاحطلب مرکزنشین و ممانعت از صدور حکم مقتدایی ـ که یکی از گزینههای جدی و توانمند برای استانداری خوزستان بود ـ نوبت به گزینهای برسد که در ابتدای مسیر کمتر از دیگران در محافل سیاسی استان مطرح بود؛ موالیزاده.
موالیزاده با دو برگ مهم وارد میدان شد؛ نخست شعار توجه به نیروهای بومی و دوم سابقه حضور در ستاد دکتر پزشکیان. همین دو ویژگی باعث شد با وجود آنکه در ابتدا گزینه مطلوب بسیاری از جریانهای سیاسی حامی دولت نبود، در ادامه بتواند حمایت بخشی از همین جریانها را بهعنوان یک چهره بومی و فعال ستادی با خود همراه کند.
انتظارها نیز از حضور او در رأس مدیریت اجرایی خوزستان کم نبود.
بسیاری امیدوار بودند حضور موالیزاده بهعنوان نخستین استاندار عرب خوزستان بتواند زمینهای برای تقویت وحدت و همگرایی میان اقوام مختلف استان فراهم کند و از سوی دیگر، سابقه ستادی و سیاسی او در جریان انتخابات ریاستجمهوری فرصتی باشد برای بازگشت شعارهای انتخاباتی دولت به عرصه عمل و استفاده از ظرفیت نیروهایی که در پیروزی پزشکیان در استان نقش داشتند.
اما هرچه زمان گذشت، فاصله میان این انتظارات و آنچه در میدان سیاست و مدیریت استان رخ داد بیشتر شد.
از واگذاری برخی جایگاههای مدیریتی به رقبای انتخاباتی با استناد به شعار «وفاق» گرفته تا محدود شدن تدریجی نقش برخی نیروهای ستادی همچون فضلاللهپور و بویری و سپس فاصله گرفتن از چهرهها و جریانهای اصلاحطلب، مجموعهای از اتفاقات رقم خورد که این پرسش را بیش از گذشته مطرح کرد: موالیزاده تا چه اندازه خود را همچنان در جبهه سیاسی حامی دولت تعریف میکند؟
شاید یکی از مهمترین نشانههای این فاصله را بتوان در آخرین نشست موالیزاده با جبهه اصلاحات خوزستان جستوجو کرد؛ نشستی که انتظار میرفت فرصتی برای گفتوگو، نزدیک شدن دیدگاهها و ترمیم فاصلههای ایجادشده میان استانداری و جریانهای سیاسی حامی دولت باشد، اما در نهایت نهتنها خروجی مورد انتظار را به همراه نداشت، بلکه جلوگیری از پوشش خبری این نشست توسط استانداری خوزستان نیز بر ابهامات افزود.
این اتفاق، دستکم از نگاه بخشی از اصلاحطلبان استان، میتواند حامل یک پیام روشن باشد؛ اینکه استاندار خوزستان در مسیر خود فاصله بیشتری از جریانهایی گرفته است که در انتخابات ریاستجمهوری از پزشکیان حمایت کردند.
البته در این میان، برخی گمانهزنیها نیز درباره آینده سیاسی موالیزاده مطرح شده است؛ گمانهزنیهایی که هنوز بهصورت رسمی تأیید نشدهاند و از احتمال حضور او در انتخابات آینده مجلس حکایت دارند.
در تحلیل این گمانهزنیها، برخی حتی به میزان استقبال بخشی از رأیدهندگان قومی موالیزاده از رقیب پزشکیان در انتخابات ریاستجمهوری اشاره میکنند و معتقدند شاید نگاه به آینده سیاسی یکی از عوامل مؤثر در نوع عملکرد امروز او باشد؛ هرچند برای چنین تحلیلی هنوز نمیتوان با قطعیت سخن گفت.
اکنون، با عبور کشور از شرایط جنگی، به نظر میرسد فصل جدیدی از رایزنیهای سیاسی درباره آینده مدیریت استانها در راه باشد. در خوزستان نیز شنیدههایی درباره تلاش برخی جریانهای سیاسی برای تغییر استاندار به گوش میرسد و حتی در فضای مجازی نام گزینههایی برای جانشینی موالیزاده مطرح شده است.
اما مسئله اصلی همچنان پابرجاست:
آیا موالیزاده خواهد توانست با تکیه بر عملکرد خود و بدون تعامل گسترده با جریانهای سیاسی حامی دولت در استان، صندلی استانداری خوزستان را حفظ کند؟
یا آنکه پس از گذشت یک دوره پرحاشیه، باید منتظر حضور چهرهای جدید در ساختمان استانداری خوزستان باشیم؟
پاسخ این پرسش را نه در گمانهزنیهای فضای مجازی، بلکه در تصمیمات آینده دولت و میزان رضایت از عملکرد مدیریت ارشد استان باید جستوجو کرد.
با این حال، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت؛ استانداری که با شعار تغییر، توجه به نیروهای بومی و همراهی با جریان پیروز انتخابات بر سر کار آمد، امروز بیش از هر زمان دیگری با این پرسش مواجه است که چقدر از آن نقطه آغاز فاصله گرفته است؟
