دیدبان پرس//این روزها نامهایی چون عبدالحسن مقتدایی، شریعتی، بازوبند، دوستی، فتحی، حسینزاده و امیری بهعنوان گزینههای احتمالی جانشینی استاندار خوزستان مطرحاند؛ چهرههایی با پیشینههای متنوع اجرایی و سیاسی که هرکدام میتوانند مسیر مدیریت استان را بهگونهای متفاوت رقم بزنند.
اما پیش از هر تصمیمی برای تغییر، باید آسیبشناسی دقیقی از وضعیت موجود صورت گیرد. آنچه بیش از همه اهمیت دارد، شنیدن صدای منتقدان عملکرد استاندار فعلیست؛ صدایی که وزارت کشور نباید از آن غافل شود. بیتوجهی به این نقدها، تکرار چرخهی ناکارآمدی را در پی خواهد داشت.
عملکرد موالیزاده، با وجود بومیبودنش، نتوانسته رضایت عمومی را جلب کند. حجم بالای انتقادات از سوی گروههای مختلف، بهویژه جریانهای حامی دولت، نشان میدهد که مدیریت فعلی نتوانسته پاسخگوی نیازهای استان باشد. همین نارضایتیهاست که موجب شده نامهای متعددی برای جانشینی او مطرح شوند.
با این حال، بومیبودن همچنان یک امتیاز مهم برای استاندار آینده محسوب میشود. آشنایی با بافت اجتماعی، فرهنگی و جغرافیایی خوزستان، در مدیریت چالشهای پیچیدهی این استان نقش کلیدی دارد. استانداری که از دل خوزستان برخاسته باشد، بهتر میتواند با مردم ارتباط برقرار کند و تصمیماتی متناسب با واقعیتهای محلی اتخاذ کند. در کنار این ویژگی، داشتن تجربهی استانداری و «برخاستن از بدنهی وزارت کشور» نیز از جمله شاخصهاییست که باید در انتخاب استاندار مدنظر قرار گیرد؛ چرا که آشنایی با ساختارهای اجرایی و سازوکارهای اداری کشور، شرطی تعیینکننده در موفقیت مدیریت استانیست.
در این میان، شکلگیری «شورای همگرایی حامیان پزشکیان» با حضور فعالان انتخاباتی و نخبگان منطقه، میتواند بهعنوان یک بازوی مشورتی مؤثر عمل کند. این شورا، اگر بتواند از فضای رقابتی عبور کرده و به نهادی فراگیر و کارشناسی تبدیل شود، قادر خواهد بود در انتخاب استاندار آینده نقشی مهم ایفا کند؛ نقشی مبتنی بر شناخت میدانی، تحلیل دقیق و مطالبهگری اجتماعی.
خوزستان، با جایگاه ویژهاش در صنعت نفت و گاز و تنوع قومی و فرهنگی، نیازمند مدیریتی توانمند، چندوجهی و آیندهنگر است. استاندار این استان باید بتواند بحرانهای زیستمحیطی مانند ریزگردها و خشکسالی را مدیریت کند، بافت اجتماعی و قومیتی منطقه را بشناسد و در سطح ملی و منطقهای تعامل مؤثری برقرار سازد تا مسیر توسعهی پایدار هموار شود.
در نهایت، انتخاب استاندار آینده نباید صرفاً یک جابهجایی اداری تلقی شود؛ بلکه باید نقطهی آغاز یک بازسازی مدیریتی، اجتماعی و فرهنگی باشد. خوزستان امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند مدیریتیست که روایتش از جنس مردم باشد، نه صرفاً از جنس قدرت.
