• امروز : چهارشنبه, ۲۲ بهمن , ۱۴۰۴
  • برابر با : Wednesday - 11 February - 2026

آخرین اخبار

فریدون رفیعی منجزی از ریاست جبهه اصلاحات کناره‌گیری کرد رئیس ستاد دکتر پزشکیان مسجدسلیمان: استاندار باید به افکار عمومی احترام بگذارد و در تصمیم خود تجدیدنظر کند انتصاب سرپرست فرمانداری نیازمند بازنگری فوری است بیانیه انتقادی ستاد دکتر پزشکیان در پی انتصاب فرماندار جدید مسجدسلیمان سخنگوی جبهه اصلاحات خوزستان: اصلاحات واقعی و توجه به خواست مردم، محور حرکت ماست نایب‌قهرمانی بانوان سبک یونیون شیتوریو استان خوزستان در مسابقات استانی شوتوکان JSKA  قطر و جنگی که نمی‌خواهد درِ خانه‌اش را بزند عزت‌الله بهرامی برای حضور در انتخابات شورای شهر مسجدسلیمان نام نویسی کرد شورای شهر مسجدسلیمان: موج جوانان و بانوان در میان کاندیداها؛ نگاهی به تحولات و چشم‌انداز انتخابات با حضور شهروندان مسجدسلیمان چهل و هفتمین سالگرد شهید داریوش محمدی برگزار گردید هیئت‌رئیسه جبهه اصلاحات خوزستان انتخاب شد پزشکیان و چالش شفافیت بی‌راهکار برگزاری کارگاه آموزش و مسابقه شطرنج در زندان مسجدسلیمان روسیه، هم‌پیمان یا معامله‌گر؟ بازخوانی یک رابطه پرزخم خوزستان در صدر استان‌های برتر داژبال کشور هیئت‌رئیسه جبهه اصلاحات شهرستان مسجدسلیمان انتخاب شدند آیین نکوداشت شب چله به همت باشگاه کوهنوردی پارسه برگزار شد مجمع عمومی هیات والیبال خوزستان برگزار شد برگزاری نخستین جشنواره محیط‌زیستی مینی‌بسکتبال دختران در خوزستان پیام رئیس ستاد کشوری عدالت‌طلبان به خوزستان؛ تأکید بر اصلاح روندهای غیرشفاف حکمرانی

4

بیراهه‌ای برای رسیدن به عشق روزگار جوانی

  • کد خبر : 12381
  • 12 آذر 1401 - 6:02
بیراهه‌ای برای رسیدن به عشق روزگار جوانی

پسر جوان می‌گوید برای اینکه دختر مورد علاقه‌اش را از دست ندهد مالخری می‌کرده تا بتواند هزینه ازدواج را فراهم کند.

سروش را به جرم مالخری بازداشت کرده‌اند. او متهم است چند فرش قیمتی را خریده که سرقتی بوده است. سروش برای دیدبان‌پرس از زندگی‌اش می‌گوید.

*چرا مالخری می‌کردی؟

من نمی‌دانستم فرش‌ها سرقتی است.

*فرش نفیس که شناسنامه داشته باشد کم است و هر کسی آن را نمی‌خرد اما تو خریدی آن هم به قیمت بسیار پایین. چرا این کار را کردی؟

من هم دردسرهای خودم را دارم باید پول جور می‌کردم.

*پول را برای چه می‌خواستی؟

برای اینکه می‌خواستم ازدواج کنم و به هر دری می‌زدم از راه درست نمی‌شد.

*خیلی از جوانان هستند که هزینه ازدواج ندارند، آیا دزدی می‌کنند؟

من چنین توصیه‌ای نمی‌کنم ولی خودم نمی‌توانستم کار دیگری بکنم. گلناز داشت از دستم می‌رفت، پدرش می‌خواست او را شوهر بدهد.

*حالا که زندانی شده‌ای آیا پدر گلناز حاضر است دخترش را به تو بدهد؟

[سکوت]

*خانواده‌ات خبر دارند؟

پدرم فوت کرده و دو برادرم هم برای خودشان زندگی می‌کنند. به مادرم گفتم مدتی مسافرت هستم.

*در پرونده‌ات آمده سابقه‌دار هستی. پس موضوع مالخری خیلی هم به خاطر عشق و عاشقی نبوده است.

من کاری نکردم، آن پرونده‌ها به خاطر اعتراف چند سارق بود که می‌خواستند از من انتقام بگیرند.

*چرا باید از تو انتقام بگیرند و پرونده درست کنند، ضمن اینکه محکومیت که بدون مدرک نمی‌شود.

رقابت عشقی بود. می‌خواستند من را از چشم بیندازند برایم پرونده درست کردند.

*حالا می‌خواهی چه کنی؟

باید منتظر رأی دادگاه باشم، اما به خاطر عشقم توبه کردم. کاش دادگاه حرفم را باور کند.

 

لینک کوتاه : https://didbanpress.ir/?p=12381

نظر دهید:

قوانین ارسال نظرات
  • نظراتی که در آنها از الفاظ زشت و رکیک استفاده شده باشد تایید نخواهند شد.
  • نظراتی که به صورت اسپم و تکراری فرستاده شوند تایید نخواهند شد.
  • نظراتی که جنبه تبلیغاتی و معرفی محتوای شخصی باشند و یا ربطی به موضوع پست مربوطه نداشته باشند حذف خواهند شد.
  • برای انتقادات ، درخواست ها و پیشنهادات خود از طریق فرم تماس با ما که مستقیم با پست الکترونیک سایت در ارتباط هست اقدام کنید.
  • نظرات ممکن است بدون پاسخ تایید شوند که در اینصورت باید منتظر پاسخ از سوی دیگر کاربران باشید.
  • نظرات فینگلیش تایید نخواهند شد.
  • جهت ارسال نظرات ، حتما آدرس ایمیل خود را به صورت صحیح و بدون www وارد کنید.