دیدبان پرس، به قلم محسن زمانپور، دبیر حزب کارگزاران سازندگی مسجدسلیمان و عضو شورای مرکزی حزب در استان خوزستان
این روزها که فضای انتخابات شورای شهر در مسجدسلیمان رنگی از شور و شوق گذشته ندارد، شاید بد نباشد کمی مکث کنیم و از خود بپرسیم چرا مردم از نهادی که قرار بود زبان گویای آنان باشد، اینچنین فاصله گرفتهاند؟ شورایی که روزی قرار بود میدان تمرین مردمسالاری محلی و نماد مشارکت مردمی در اداره شهر باشد، حالا برای بسیاری از شهروندان به نهادی کماثر و حتی بیاعتماد بدل شده است.
شورای شهر، قرار بود خانه مردم باشد، نه میدان تسویهحسابهای شخصی و محفل وعدههای بیسرانجام. اما آنچه امروز در مسجدسلیمان دیده میشود، فاصلهای عمیق است میان «بایدها» و «واقعیتها». شورایی که روزی قرار بود تکیهگاه امید مردم باشد، حالا برای بسیاری از شهروندان تنها یادآور وعدههای فراموششده و تصمیمهای ناتمام است.
بیاعتمادی عمومی به انتخابات شوراها تصادفی نیست. مردم مسجدسلیمان بهدرستی میپرسند: حاصل چندین دوره شورا چه بود؟ جز مصوبات بیاثر، پروژههای نیمهتمام و نزاعهای بیپایان چه چیزی در ذهنها مانده؟ مردمی که در گرمای طاقتفرسای خوزستان روزی با شوق به صندوق رأی رفتند، حالا با سردی از کنار آن میگذرند؛ چرا که دیگر باور ندارند صدایشان به جایی میرسد.
نقد عملکرد شوراهای گذشته تنها برای ملامت نیست، بلکه برای یادآوری مسئولیت کسانی است که روزی با شعار خدمت پا به این میدان گذاشتند اما در دام سیاستزدگی و منافع محدود افتادند. برخی از اعضا چنان در آتش اختلافات شخصی و رقابتهای جناحی سوختند که عملاً شورا را از کارکرد اصلی خود تهی کردند؛ خودسوزیای که نه از سر ایثار، بلکه از ناآگاهی و گاه خودخواهی بود.
مسجدسلیمان با تاریخ پرافتخارش سزاوار شورایی از جنس «دانش و تعهد» است، نه شورایی از جنس شعار و نمایش. امروز شهر ما گرفتار مشکلات مزمن شهری، رکود عمرانی، و مهاجرت بیوقفه جوانان است، اما شورای شهر بیشتر درگیر انتصابات درونسازمانی و جدلهای بیحاصل است تا برنامهریزی راهبردی.
شورای آینده اگر قرار است احیاگر اعتماد از دسترفته باشد، باید از مسیر شفافیت و پاسخگویی عبور کند. مردم دیگر فریب شعارهای تکراری را نمیخورند. زمان آن رسیده که افراد متخصص، مستقل و دارای سابقه روشن مدیریتی و اجتماعی وارد میدان شوند؛ کسانی که «جایگاه شورا» را بفهمند، نه آنکه آن را سکوی پرتاب شخصی ببینند.
احزاب مسئولیتپذیر نیز باید به جای سکوت، میدانداری کنند و به جامعه معرفی کنند چه کسانی واقعاً توان خدمت دارند. اگر باز هم با بیتفاوتی از کنار این فرصت بگذریم، در حقیقت خودمان را از حق تعیین سرنوشت شهری محروم کردهایم.
شورای شهر نه تریبون شهرت است، نه محل توجیه ناکارآمدیها. این نهاد باید به ریشههای خود بازگردد؛ به مردم، به صداقت، به عمل. اگر چنین شود، شاید اینبار صندوقهای رأی بتوانند دوباره معنای واقعی مشارکت را زنده کنند و مسجدسلیمان، پس از سالها خستگی، نفسی تازه بکشد.
