ساسان اشکش// «اسکیباز»، نخستین فیلم بلند فریدون نجفی، روایتیست شاعرانه و انسانی از دل طبیعت بختیاری؛ قصهای که در ظاهر کودکانه است اما در عمق، به پرسشهایی بنیادین درباره سنت، هویت و مقاومت میپردازد. جولی، پسرک بختیاری، در آستانه مسابقه اسکی با چوب شکستهاش روبهروست. مأموریت دارد بز کوهیای را برای قربانی شدن در آیین «سرباره» به روستای مجاور ببرد و در ازای آن، چوب تازهای دریافت کند. اما حادثهای در مسیر، او را به تصمیمی جسورانه میرساند: نجات بز. این انتخاب، آغاز سفریست از دل سنت به سوی پرسشگری؛ از اطاعت به کنشگری.
نجفی که پیشتر با فیلم کوتاه «خانه فاطمه کجاست» سیمرغ بلورین را از آن خود کرده بود، در «اسکیباز» به نقطهای تازه در مسیر هنریاش میرسد. این فیلم، او را از یک فیلمساز موفق به کارگردانی صاحبفکر و مستقل بدل میکند؛ کسی که نهتنها قصه میگوید، بلکه جهانبینیاش را تصویر میکند. جهانی که در آن طبیعت، زبان، آیین و کودک، همزمان روایتگر و مطالبهگرند.
زردکوه و ارتفاعات بختیاری در این فیلم، صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها شخصیتهایی زندهاند که با سکوت، نور، باد و برف، با مخاطب سخن میگویند. قاببندیهای دقیق، نور طبیعی و حذف موسیقیهای پرزرقوبرق، به فیلم اجازه میدهد تا با زبان تصویر، احساس را منتقل کند. این طبیعت، بستریست برای تقابل سنت و تحول، خشونت و لطافت، ایثار و اعتراض.
جولی، برخلاف بسیاری از شخصیتهای کودک در سینمای ایران، منفعل نیست. او بز را نجات میدهد؛ تصمیمی که در دل سنت، جسورانه و خطرناک است. این کنش، نماد نسل جدیدیست که در برابر آیینهای بیپاسخ، سکوت نمیکند و نگاه انسانیتری را به جهان پیرامون پیشنهاد میدهد.
بز کوهی در «اسکیباز»، فراتر از یک حیوان است؛ نمادیست از طبیعت بومی، مظلومیت در برابر ساختارهای اجتماعی و هویت لرنشینان «بختیاری». نجات بز، نجات بخشی از فرهنگ و زیستبومیست که در معرض فراموشی یا قربانی شدن قرار دارد. استفاده از زبان بختیاری در دیالوگها نیز انتخابی آگاهانه و مقاومتی فرهنگی در برابر یکدستسازی زبانیست. «اسکیباز» با این انتخاب، به سندی زنده از زیستبوم بختیاری بدل میشود؛ هم شاعرانه، هم سیاسی.
نجفی با پرهیز از شعارزدگی، فرم سینمایی را در خدمت محتوا قرار داده است. تدوین آرام، موسیقی مینیمال، بازیهای طبیعی و حذف عناصر پرزرقوبرق، فضایی تأملبرانگیز خلق کردهاند. «اسکیباز» فریاد نمیزند، گریه نمیکند؛ بلکه زمزمهایست از دل کوه، برای آنکه شنیده شود. این فیلم، نهتنها آغاز مسیر سینمایی فریدون نجفیست، بلکه دعوتیست به بازاندیشی در سنت، طبیعت، زبان و هویت؛ دعوتی که با سکوت، تصویر و زمزمه، مخاطب را به درون خود میکشاند.
